واقعاً کدام آوینی؟
در کنار تصویر "رسمی" آوینی، که همان تصویر منفعل، گل و بلبلی، خوش تیپ، هنرمند متعهد و ... است، تصویر دیگری وجود دارد که اگر نگویم بیشتر، به همان اندازۀ تصویر رسمی، معوج، تحریف شده و دروغین است. برسازندگان این تصویر دوم که بعضاً به دلیل انتساب به شهید بزرگوار در جایگاه خود بسیار قابل احترام هم هستند، به نوعی از موضع و جایگاه "صاحبان انحصاری حق تفسیر" سخن میگویند. موضعی که با هیچ مبنا و منطقی موجه نیست.
در این تصویر، که نسخۀ اولیه آن در مستند "مرتضی و ما" رونمایی شد، ما با آوینی روشنفکر و غیر حزب اللهی مواجهیم! فقط برای اینکه ناسازگاری عبارتی چون روشنفکر، با تعابیر صریح شهید، خیلی توی ذوق نزند، با لفظ مبهم «نو اندیش» جایگزین میشود. آوینی کیست؟ "نو اندیشِ معترضِ اهل گفتگو"یی که کلاً معتقد بوده سینما خیلی چیز مهمی است و هیچکاک استاد است و یک دشمن اصلی هم داشته و آن هم روزنامۀ کیهان است! ویژگی اصلی این آدم نه بسیجی بودن و حزب اللهی بودن (آنگونه که خودش مکرر نوشته و اصرار داشته که "پرچم حزب الله از صفحات نشریهاش بیرون بزند") بلکه این است که آدم با شهامتی بوده و تجربۀ خاص خودش از زندگی را داشته و همین! معنای قسمت آخر را اگر بشکافیم یحتمل این است که سید مرتضی آوینی، صرفاً آدم ماجراجو و ناآرامی بوده است که شهامت دست زدن به تجربههای مختلف را داشته و در یک مقطعی فضای روشنفکری هنری و هیپیگری و سیبیل نیچهای برایش جذاب میشود و آن را تجربه میکند و بعد در یک مقطع دیگر خدا و اسلام و بسیج و ... و تجربهای دیگر. لابد اگر حیات او تداوم مییافت، فی المثل چند وقتی هم روشنفکری دینی سروشی-ملکیانی را تست میکرد (بگذریم از اینکه او در همان نخستین سالها منتقد سفت و سخت سروش و قبض و بسط بود) و بعد هم شاید عرفان پائولو کوئیلو را! پس آوینی حزب اللهی یک حادثه و لحظۀ خاص است. تجربهای است که در زمان خاصی دست داده و تمام شده و پی کارش رفته است! دیگر هم بحث از «تداوم راه شهید آوینی» را متوقف کنید!
در این تصویر، سلوک متعالی شهید آوینی به حد "تجربههای مختلف" تنزل مییابد. برخی ویژگیها و رخدادهای خاص برجسته میشود و برخی از مهمترین مسائل در تاریکی فرو میرود. بعضی گزارههای درست، در زمینهای به کار میرود که از هر گونه معنی درست تهی میشود. نواندیش بودن شهید آوینی یعنی چه؟ در فضای میان ذهنی خوانندگان سایت خبرآنلاین، آیا کسی که معتقد بوده است که «ما باید با جسارت بگوییم که حکومت دینی با دموکراسی سازگار نیست و از عرف رایج جهانی و روشنفکری هم نهراسیم»1، نو اندیش است؟ نویسندۀ مقالۀ «تحلیل آسان»2 چطور؟
البته شهید آوینی معترض بود. اما معترض به چه؟ باز هم تکرار میکنم، در فضای ذهنی خوانندگان سایت کذایی اینکه فلانی معترض بود چه معنایی را به ذهن متبادر میکند؟ یعنی به شورای نگهبان معترض بود؟! نسبت به عزل آقای منتظری مسأله داشت؟! منتقد ورود سپاه به عرصۀ سیاست بود؟! آیا این نوع روایت آوینی صادقانه است؟
اگر آوینی معترض بود، که بود، طرف اعتراض او چه کسانی بودند؟ جز جریانهای تجدیدنظرطلب فکری و روشنفکران مدعی و البته مدیریت فرهنگی که فضا را در اختیار روشنفکران قرار داده بود و به آنها باج میداد؟ طرف دعوای آوینی خاتمی و سروش و بهشتی و انوار و مهرجویی و مخملباف و آدینه و گردون و کیان نبودند و فقط کیهان نصیری بود؟! دوستان از بس این گزارۀ مضحک را این طرف و آن طرف تکرار کرده اند که گویی دیگر منشأ توهم خودشان هم شده است.3
این شیوه از روایت آوینی، از جهت گزینشی بودن و متناسب با موضع حال روتوش کردن کسی که دیگر نیست، چه تفاوتی با آن تصویر رسمی که این همه به آن دشنام میدهند، دارد؟ روشن است که این عزیزان حق دارند موضع خاص خودشان را در دوران حال داشته باشند. حق دارند که مثلاً –به همین معنای رایج این روزها- معترض باشند. درست است که انتساب به شهید آوینی ممکن است میراثی باشد که تبعات و محدودیتهای خاصی را بر وارث تحمیل کند. اما احتمالاً صرف نظر کردن از این میراث و به راه خود رفتن بهتر باشد تا برساختن تصویری روتوش شده و "شیر بی یال و دم و اشکم" از آن.۴
۱- نقل به مضمون از کتاب آغازی بر یک پایان، مقالۀ «پروستاریکای اسلامی وجود ندارد»
۲- عنوان مقالۀ مهمی است از شهید آوینی که در پاسخ به مقالهای از مسعود بهنود نوشته شده و در مجموعۀ حلزونهای خانه به دوش موجود است. بخشی از مطالبش را اینجا ببینید.
۳- در این باره پیشنهاد میکنم یادداشت جالب حسین درخشان را هم که چند سال پیش نوشته شده است بخوانید.
۴- به عنوان یک مرید و علاقه مند کوچک مرتضای بزرگ این مطلب را نوشتم. بدون ذره ای تعارف، خود را خاکسار و کوچک همۀ خانواده های معظم شهدا میدانم. امیدوارم که دغدغه مندی یک مرید کوچک نافی این خاکساری و حرمت تلقی نگردد.