به استقبال سالگرد قیام سی تیر

در اواسط تابستان 1331، اوضاع برای اهالی نهضت ملی بر وفق مراد و مسیر پیش رو هموار به نظر می­رسید. پاییز و زمستان سال قبل دعوای حقوقی بر سر ملی شدن صنعت نفت در شورای امنیت سازمان ملل و دیوان داوری لاهه به سود ایران فیصله یافته و شش ماه بعد نیز نقشه دربار برای جایگزین کردن مصدق با قوام در سایه ایستادگی آیت الله کاشانی و قیام درخشان سی تیر  نقش بر آب شده بود. سی تیر نقطه اوج نهضت ملی بود. آیا نقطه اوج لزوماً نقطه آغاز سقوط نیز هست؟ نمی­دانم.

در مورد نهضت  ملی، نقطه اوج همانا نقطه آغاز سقوط بود. در این که مسبب این سقوط چیزی جز اختلاف متزاید نیروهای درون نهضت نبود، تردیدی وجود ندارد. هر چند درباره ماهیت این اختلافات و سهم قصور و تقصیرات یقیناً اتفاق نظری نیست. حتماً تفاوت مبناهای سیاسی و عدم تجانس فکری و عقیدتی سهم مهمی در ماجرا داشته است. اما مراجعه به متن وقایع و تحولات نشان می­دهد که چیز دیگری هم بود که به اندازه تفاوت های مبنایی –اگر نگوییم بیش از آن- در گسستن صفوف نهضت نقش داشت و آن «خصلتهای فردی» است. آنچه که در واقعیت امر مصدّق را از بسیاری از یاران سابق نهضت جدا کرد، بیش از آنکه بحث­های جدی و مبنایی سیاسی و فکری باشد، خصلت­های فردی مصدّق بود.

مروری بر بخشی از مسائل اختلافی برای روشن ساختن این مدعا لازم است. یکی از اولین موارد اختلافات مصدق با مدافعان برجسته نهضت چون مرحوم کاشانی، مکّی، حائری زاده و بقایی -که رد کمرنگی از آن را میتوان قبل از سی تیر نیز پیگیری کرد- «انتصابات غیر قابل توجیه» بود. انتصاب چهره های بدسابقه یا حاشیه داری که بعضاً حتی سابقۀ تقابل با نهضت ملی را هم داشتند. به عنوان مثال، انتصاب سرلشگر وثوق، فرمانده ژاندارمری دولت قوام و از عوامل کشتار مردم در سی تیر امری نبود که از نظر یاران قدیمی نهضت ملی چون بقایی، حسیبی، مکّی، قنات آبادی و ... قابل صرف نظر باشد. بالا گرفتن فشار و حتی ورود آیت الله کاشانی به مسأله نیز سدّ لجاجت مصدّق بر تصمیم عجیبش را نشکست. نهایتاً وقتی وثوق خود استعفا داد، مصدق با عبارت «در کمال تأسف» موافقت خود را اعلام داشت. مورد دیگر انتصاب سرتیپ دفتری، افسر افراطی هوادار شاه و عامل اهانت به کاشانی در هنگام دستگیری وی در سال 1328 و البته – ناگفته نماند- برادرزاده مصدق (!)، به فرماندهی گارد گمرک بود. طنز تلخ تاریخ آنکه دفتری در ماجرای کودتای 28 مرداد با کودتاچیان همکاری کرد و به پاس این همکاری از سوی سرلشگر زاهدی در دولت کودتا به ریاست کل شهربانی منصوب شد.

اما مسأله­ سازترین انتصاب مصدّق، نصب احمد متین دفتری، برادرزاده و دامادش، به عنوان رئیس دفتر نخست وزیر بود. متین دفتری سیاستمدار آلوده و بدنامی بود که در سابقه سیاسی خود نخست وزیری دوره رضاشاه، جاسوسی برای انگلیس و گرایش آشکار به آلمان نازی را داشت! مصدق نه تنها به توصیه دوستان بر دور کردن وی از خود ترتیب اثر نمی­داد، که در حساسترین سفرهای کاری و دیپلماتیک نیز او را به همراه خود می­برد. در سفر نیویورک روشن گردید که متین دفتری نکته محرمانه­ ای از مذاکرات مصدق با طرف آمریکایی را به انگلیسی­ها انتقال داده است. اما باز هم مصدق به روی خود نمی­ آورد. حسین مکی (عامل خلع ید و یکی از سرسخت­ترین مدافعان نهضت که به «سرباز وطن» ملقب شد) بر سر همین موضوع با مصدق قطع رابطه کرد. آیت الله کاشانی نیز در نامه­ای از مصدق خواست که در انتصابات خود تجدید نظر کند. جواب پیرمرد احمدآبادی کلیدی است: « ... هیچ اصلاحاتی ممکن نیست مگر این که متصدی در کار خود مطلقاً آزاد باشد.»

البته ناگفته نماند که در این مقطع مصدق آزادی مطلق داشت! به برکت طوفان خروشان مردم در سی تیر، او لایحه اختیارات ویژه شش ماهه­ ای را به تصویب مجلس رساند که عملاً او را در قانونگذاری مختار و مجلس را بلاموضوع میکرد. درخواست تمدید لایحه برای شش ماه دوم، اعتراض آیت الله کاشانی را به همراه داشت. لیکن مصدق با استدلال «شرایط ویژه» و فشار مطبوعات هوادارش مجلس را وادار به تمدید لایحه کرد. جالب اینجاست که او پیشتر خود در دو مقطع (1306 و 1323) در کسوت نمایندگی مجلس با چنین استدلالاتی مقابله کرده و آن را بر هم زدن اساس مشروطیت قلمداد کرده بود.

اما مصدق به این هم راضی نشد و عملاً با استفاده از اختیارات ویژه قانونی را تصویب کرد که موجب انحلال  مجلس می­شد. او این انحلال را در غریب­ت رین رفراندوم تاریخ ایران به رأی گذاشت؛ صندوق مخالفین از موافقین جدا بود و عملاً اصل مخفی بودن رأی نادیده گرفته شده بود. با انحلال مجلس، جادۀ کودتا هموار شد.

در مقطع پس از سی تیر، لجاجت مصدق با خصلت دیگری تؤامان شده بود و آن بدبینی و منفی بافی بود. به همین سبب در حالی که همراهان سابق را یک به یک از دست می­داد، آنها را به توطئه و خیانت متهم می­ساخت. این امر با نوعی «احساس استغنا» نیز همراه بود. مصدق احساس میکرد که یاران سابق اساساً نقشی در حرکت نهضت نداشته اند و هر چه هست از برکت رابطۀ او با مردم است. به همین دلیل وقتی با انذار و هشدار آنان مواجه می­شد، اغلب به پاسخی قریب به این مضمون اکتفا می­کرد: «اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم.»

احساس استغنا به ویژه در بی­ توجهی مصدق به مطالبات بدنه مذهبی نهضت آشکار می­شود. مرحوم فلسفی نقل میکند که وقتی به نمایندگی از آیت الله بروجردی نزد مصدق می­رود و نسبت به خطر گسترش و قدرت گیری بهائیت اعلام خطر می­کند، با این پاسخ مواجه میشود که: «آقای فلسفی! برای من مسلمان و بهایی فرقی ندارد. من نخست وزیر همه ایران هستم.» (نقل به مضمون)

این بی توجهی وجه مهم­تر و تعیین کننده­ تری نیز داشت. مصدق پس از سی تیر اگر چه بخشی از یاران و دوستان سابق را از دست داده بود، اما یک همراه و همپیمان تازه به دست آورده بود: حزب توده! هر قدر همراهی و همپیمانی توده­ ای ها با مصدق بیشتر می­شد، فاصله وی با نیروهای مذهبی افزایش می یافت و هر قدر فاصله او با مذهبیون افزایش می یافت، پیوند راهبردی اش با کمونیست های توده ای تقویت می­شد. اختلاف میان مصدق و کاشانی فرصت خوبی را برای حزب توده و روزنامه های هتاکش -که تا یک سال قبل اساساً مصدق و نهضت ملی را پروژه امپریالیسم آمریکا می­نامیدند- فراهم ساخته بود تا به بهانه کوبیدن کاشانی، اصل و اساس روحانیت را مورد هجو و هتک قرار دهند.

بدین ترتیب، در روزهای ملتهب پایان مرداد 1332 وقتی که توده ­ای ها به مدت سه روز خاک خیابان­های تهران را به توبره کشیدند و شعار جمهوری دموکراتیک سر دادند، زمینه برای شلیک تیر خلاص فراهم شد. آمریکا و انگلیس مدتها بود که در مورد لزوم جلوگیری از خطر تسلط کمونیسم بر ایران به جمع بندی رسیده بودند. وقایع 25 تا 28 مرداد این امکان را به نحو کافی فراهم کرد تا بسیاری از علمای دینی، عامّه متدینین، افراد سنتی که رفتن شاه را عامل تجزیه ایران و تسلط شوروی و کمونیستها میدانستند و بسیاری از افسران ارتش که به سلطنت وفادار بودند نیز به جمع بندی نهایی برسند.

یقیناً آنچه در 28 مرداد رخ داد، کودتا بود. منتها کودتایی مطلقاً قانونی! شاه در غیاب مجلس (که با رفراندوم مصدق منحل شده بود) از حق قانونی خود در تغییر نخست وزیر استفاده کرد. اغلب چهره ها و شخصیت های سابقاً مؤثّر نهضت ، آنچنان ملکوک و بی حیثیت شده بودند که امکانی برای نقش آفرینی جدی نداشتند. بگذریم از آنکه انگیزه­ ای نیز برای چنین امری احساس نمی­کردند. از جمعیت کفن پوش سی تیر پارسال اثری مشاهده نمی شد. از این گذشته معلوم نبود اعضای پرشمار سازمان جوانان حزب توده (که مصدق به دلیل مماشات و همراهی با آنها بدنه مذهبی را از دست داده بود) کدام قبرستانی هستند! از مبلغی که برای اجرای نقشه کودتا پیش بینی شده بود، چیزی حدود یک دهم هزینه شد؛ ارزان ترین کودتای تاریخ به پیروزی رسید.1

 

1-      این گزارش برداشتی است آزاد از کتاب: بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران، نوشته روح الله حسینیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381.

- عطف بما سبق: + و +