ارزش، سلیقه، منفعت
معضلۀ بنیادین رقابت سیاسی در چارچوب نظام دینی
این یادداشت جهت درج در ماهنامۀ اصولگرا نگاشته شده است.
پیش از متن: معمولاً در دو مقام و از دو موضع متفاوت میتوان به مسائل و مقولات حوزۀ سیاست نظر کرد. از منظر نخست ما دغدغۀ عملی خاص و مشخصی داریم و به دنبال نسخۀ عملیاتی معطوف به آن میگردیم. در چنین مقامی خروجی نهایی ما میبایست یک طرح یا راه حل کاربردی باشد. اما از منظر دیگر، میتوان کم و بیش مستقل از حوزۀ عمل و اجرا، به تأمل در جوانب مسأله پرداخت و آن را از زوایای گوناگون بررسی کرد. البته در اینجا نیز نهایتاً ما از دغدغۀ عملی فارغ نیستیم، چرا که سیاست علی الاصل به حوزۀ عمل تعلق دارد و به هیچ وجه نوعی تفنن نظری نیست. شاید تفاوت این دو منظر در تأثیر و نسبت کوتاه مدت و بلند مدت با واقعیت عملی باشد و البته هر دوی این سنخ تأملات در موضع و جایگاه خود لازم و مفید هستند. این وجیزه که طرح اولیه و مختصر چیزی است که به عنوان «معضلۀ بنیادین رقابت سیاسی در نظام دینی» مورد توجه نگارنده قرار گرفته، از سنخ تأملات دستۀ دوم است. از این جهت، نمیتوان از آن انتظار آن را داشت که به صدور یک دستور العمل یا یک راهکار مشخص برای حل معضل مذکور منتج شود. چنانکه نمیتوان پیام آن را دعوت به تغییر و دگرگونی فوری سازوکارهای پذیرفته شدۀ فعلی نظام جمهوری اسلامی قلمداد کرد. سخن این است که اگر ما به دنبال راه حل نیز هستیم، ابتدا تأمل در خود صورت مسأله مورد نیاز است.
معضلۀ رقابت سیاسی در نظام جمهوری اسلامی واقعیتر و ملموستر از آن است که موضوعی برای صرف تأمل نظری تلقی گردد. به خصوص بعد از رخداد مهم دهمین انتخابات ریاست جمهوری و فتنه انگیزی و شهرآشوبی پیامد آن، این مسأله به عنوان یکی از اصلیترین مسائل و چالشهای نظام در دستور کار قرار گرفته است. ظهور مسأله در ماجرای فتنه 88 این بود که چگونه از دل یک رقابت سیاسی درون سیستمی نوعی ابرتهدید ضد سیستمی متولد میشود؟ اما در امتداد آن میتوان به این مسائل نیز پرداخت که: چرا غالباً رقابتهای سیاسی ما از حد معمول یک رقابت سیاسی در میگذرد و کار را به نقاط حساس میکشد؟ چرا قواعد و منطق یک رقابت سالم رعایت نمیشود؟ چرا در مسیر رقابت سیاسی و به اقتضای شرایط آن، به کرات شاهد عبور از نقاط حساس مربوط به منافع ملی و حتی بنیادهای عقیدتی نظام هستیم؟ چرا با پایان یک سازوکار رقابتی (مثل انتخابات) حال و هوای خاص رقابتی آن به پایان نمیرسد و بدون حتی وقفهای کوتاه ادامه مییابد؟ چرا رقابت دو گروه روحانیت و روحانیون که توسط امام راحل به مثابه صاحبان دو سلیقۀ متفاوت در درون نیروهای وفادار به اصول انقلاب به رسمیت شناخته شده بودند، در فرآیندی ده، پانزده و نهایتاً بیست ساله به نقطهای رسید که از آن جز به عنوان تضادی مبنایی نتوان یاد کرد؟ چرا حتی همان زمان که امام چنین تعریفی از ماهیت اختلاف داشتند، در مسیر رقابت انتخاباتی یکی از طرفین دیگری را اسلام آمریکایی و دیگری رقیب را کمونیست و سوسیالیست معرفی میکرد؟ چرا یکی از جناحین رقیب به تدریج به حمایت و همراهی جریانات معارض با اصل نظام در جهت افزایش وزن سیاسی و اجتماعی خود رضایت داد و حتی بعضاً چشم امید به فراسوی مرزهای کشور دوخت؟ چرا رقابت انتخاباتی سال 84 (مشخصاً مابین کاندیداهای اصولگرا که ظاهراً آن زمان مبانی و مبادی چندان متمایزی نداشتند) هیچگاه پایان نیافت و تا همین حالا ادامه دارد؟ چرا در انتخابات مجلس نهم، دو گروه اصولگرا که در امهات و کلیات مواضع عقیدتی و سیاسی اختلاف چندانی با یکدیگر ندارند، در مسیر رقابت انتخاباتی همانگونه که از خجالت رقبای سابق در میآمدند، به سر و روی یکدیگر پنجه کشیدند؟ و دهها پرسش و شاهد و مورد که همگی از شرایط مسأله دار رقابت سیاسی در نظام جمهوری اسلامی حکایت دارد.
روشن است که هریک از پرسشها و سؤالات در متن فضای تاریخی و شرایط سیاسی خاص خود پاسخی ویژه دارند که از حوصلۀ این مقال خارج است. در اینجا تلاش میکنم تا با رفتن به سراغ پرسشی بنیادی دریچهای به سوی پاسخ مسائل عملی رقابت سیاسی در نظام جمهوری اسلامی بیابم. پرسش بنیادی این است که اساساً رقابت سیاسی در چارچوب یک نظام دینی چه معنایی میتواند داشته باشد؟
***
پرسش از معنای رقابت سیاسی در چارچوب یک نظام دینی، از آن جمله پرسشهای بنیادینی نیست که از فرط وضوح و بداهت پاسخ، بتوان از صرف وقت برای آن صرف نظر کرد. در حقیقت اینکه ما از منظر اندیشه سیاسی دینی و در چارچوب یک نظام دینی، از رقابت سیاسی و مسائل و ضوابط آن سخن میگوییم، به هیچ رو عادی و طبیعی نیست. در بیان و زبان دینی ما و نیز در سیاستنامهها و دیگر مآثر فیلسوفان سیاسی کلاسیک تمدن اسلامی، ما به مفهوم رقابت سیاسی یا چیزی که بتواند معادل یا ما به ازای آن قلمداد شود، بر نمیخوریم. این ادعا را میتوان حتی به مطلق رقابت نیز تسری و تعمیم داد. در قرآن کریم، اگر هم اشارتی باشد، سخن از «سبقت جویی در خیرات» (تعبیر "استبقوا الخیرات ..." در آیات 148 بقره و 48 مائده) است که مشخص است تا چه پایه از آنچه که امروزه ما از مفهوم رقابت در حوزه مسائل اجتماعی و سیاسی مراد میکنیم، فاصله دارد.
آیا اینکه فارابی و خواجه نصیر و خواجه نظام الملک و ابن مسکویه در اندیشۀ سیاسی خود بحثی از رقابت سیاسی به میان نیاورده اند را میبایست نوعی نقص به حساب آورد که از غفلت ناشی شده است؟ و یا جهل و ناپختگی؟ مسلماً چنین نیست. در تعریفی که آنان از سیاست داشتند و غایتی که برای آن میدیدند، رقابت سیاسی نمیتوانست معنا یابد و در متن اندیشۀ سیاسی قرار گیرد. رقابت سیاسی فرآورده سیاست دموکراتیک مدرن و سازوکار اصلی تحقق آن است.
در اندیشه سیاسی دینی و حتی فلسفۀ سیاسی کلاسیک، سیاست قلمروی تحقق فضیلت و ارزش است. اما در اندیشۀ سیاسی مدرن (که با نیکولو ماکیاولی آغاز میشود)، سیاست عرصۀ پیگیری منافع و امیال است. به عبارت دیگر، موضوع سیاست، توزیع و سازماندهی منافع و منابع (در معنای عام آن) است. جایگاه مسأله رقابت در چنین منظومهای به خوبی روشن و خالی از ابهام است. در این چارچوب، به ویژه در روایت لیبرالی که اصیلترین و کاملترین روایت آن است، اساساً کل قلمروها و صحنههای زندگی اجتماعی به مثابه بازار درک میشود؛ مجموعهای از افراد و گروههای ذینفع که برای حدّاکثر کردن منافع خود رقابت میکنند و البته این کار را در عین رعایت قواعد بازی و الزامات ساختاری انجام میدهند. در اینجا مسألۀ مهندسی منافع نقشی محوری ایفا میکند. طبیعت سیاست دموکراتیک آن است که همۀ جریانات و یا بازیگران سیاسی تلاش میکنند موضع خود را در جایی قرار دهند که امکان همراستا شدن با بیشترین منافع ذینفعان جامعه را داشته باشد و یا دستکم بتواند اینگونه توجیه و تفسیر شود. بازیگر سیاسی برای پیشبرد منافع خود، تلاش میکند تا منافع دیگر ذینفعان را در مسیر آن مهندسی و سازماندهی کند. رقابت سیاسی دموکراتیک، رقابت در مهندسی منافع است. تا آنجا که برخی از تحلیلگران اقتصادگرا از ایدئولوژیها به عنوان سازههایی که گروههای ذینفع از طریق آن میکوشند تا برای خود مزایای رقابتی ایجاد کنند، یاد کردهاند!
با این مختصات، رقابت سیاسی سازوکار اصلی عمل در اندیشه سیاسی مدرن و نظام دموکراتیک است. گذشته از اینکه این تلقی از سیاست را به لحاظ مقاصد و غایاتش چگونه ارزیابی کنیم، از جهت مقاصد و غایات خاص خود، رقابت سیاسی موجد مواهب و مزایای متعددی برای آن است. این کم و بیش همان مزایایی است که رقابت در عرصۀ اقتصادی برای نظام سرمایهداری (همزاد و برادر دوقلوی نظام دموکراتیک) به ارمغان میآورد.
اما از منظر تلقی دینی و نگاه سنتی به سیاست، معنای رقابت سیاسی به هیچ رو روشن و خالی از ابهام نیست. اساساً وقتی موضوع و مقصد سیاست تحقق فضیلت و ارزش است، رقابت چه معنایی میتواند داشته باشد؟ اگر این رقابت در مسیر دستیابی به منافع و امیال دنیوی (آن گونه که در سیاست مدرن به رسمیت شناخته شده) باشد، که اساساً نافی نگرش فضیلت مدار بنیادین است. میل به قدرت و حرص نسبت به دنیا و مواهب دنیوی نمیتواند در کانون نظام برآمده از اندیشۀ دینی به رسمیت شناخته شود.[1] اما اگر این رقابت بر سر ارزشها باشد نیز دیگر نمیتواند رقابت قلمداد شود. آن منافع است که میتوان بر سر آن رقابت کرد. اما وقتی پای ارزشهای متفاوت -و عملاً متخاصم- به میان بیاید، ما با ستیزه و جنگ مواجهیم. ارزشهای متخاصم رقیب یکدیگر نیستند، خصم یکدیگر اند. و اساساً هیچ نظام سیاسی باثباتی (حتی نظام لیبرال دموکراتیک) نمیتواند در درون خود ارزشهای ناسازگار را به رسمیت بشناسد و بپذیرد.
پس چگونه میتوان جایگاهی برای رقابت سیاسی در نظام دینی تدارک دید؟ راهکار تاکنون پذیرفته شده در نظام جمهوری اسلامی این است که موضوع رقابت سیاسی در جمهوری اسلامی نه منافع است و نه ارزشهای بنیادین. موضوع رقابت در حقیقت یک پله پایینتر از ارزشهای بنیادین قرار دارد و عبارت است از سلایق متفاوت و راهبردهای متفاوتی که برای تحقق ارزش و فضیلت مورد توافق عمومی به کار گرفته میشود. به لحاظ نظری احتمالاً این عقلاییترین و موجهترین معنایی است که میتوان برای رقابت سیاسی در چارچوب یک نظام دینی وضع کرد. اما برونداد عملی این صورتبندی که در معضلات کنونی رقابت سیاسی در نظام ما متجلی گردیده است، از ابهامات و نارساییهایی حکایت دارد. در اینجا ما باز هم با فصلی از کتاب کهنه ولی پربار نسبت میان فرم و محتوا مواجهیم. مشخصاً به نظر میرسد فرم یا شکل رقابت در مسیر ادغام با محتوای اندیشه سیاسی دینی با معضل مواجه است.
وجه اصلی این معضل خود را در ناتوانی محسوس «تفاوت سلیقه» برای توجیه رقابت فلذا گرایش آن به صورتبندی در قالب تفاوت مبنایی و ارزشی نمایان میسازد. رقابت، منطق مخصوص به خود و اقتضائات خاص خود را دارد. از مهمترین اقتضائات رقابت این است که باید آنچه بر سر آن رقابت میشود چیز ارزشمندی باشد. چیزی تعیین کننده که رقابت بر سر آن ارزش داشته باشد. آیا تفاوت سلایق پتانسیل آن را دارد که بتوان بر مبنای آن رقابت کرد؟ آیا تفاوت سلیقه میارزد تا یک رقابت تمام عیار بر سر آن شکل گیرد؟ آیا طرفین رقابت میتوانند در مقابل رقیبی که صرفاً با آنها «اختلاف سلیقه» دارد، آن چنان که بایستۀ یک رقابت تمام عیار است به بسیج نیروها و منابع بپردازند؟
تفاوت سلیقه فاقد نیروی برانگیزانندۀ لازم برای رقابت است. از اینرو در وضعیتی که رقابت به عنوان سازوکار اصلی سیاست به رسمیت شناخته شده است، لازم است موضوع دیگری در کانون رقابت قرار گیرد و به اعتبار آن به بسیج نیروها و منابع پرداخته شود. اینچنین است که طرفین یا اطراف رقابت سیاسی، به طور خودآگاه یا ناخودآگاه، گرایش به این مییابند که رقابت خود را فراتر از تفاوت سلایق، بر مبنای اختلافات عقیدتی و ارزشی بنیادین معنادار سازند. دور از ذهن نیست که چنین تفاوتی حتی به تدریج بتواند در حقیقت امر نیز به تعارضی مبنایی در قلمروی ارزشها تبدیل گردد. پیشتر گذشت که خروجی تعارض و تفاوت در ارزشهای بنیادین نمیتواند رقابت باشد، بلکه سر از ستیزه در میآورد. این ستیزه به ندرت امکان دارد که جایی برای مصالحه و توافق (حتی به صورت موقت) باقی بگذارد. از این منظر شاید بهتر بتوان ارزیابی کرد که چرا رقابت دو گروه از روحانیون و سیاسیون «انقلابی و مکتبی» در نیمۀ دهه 1360، تحت عنوان نزاع اسلام ناب و اسلام آمریکایی صورتبندی گردید و یا چرا در جریان رقابت انتخاباتی مجلس نهم، دو گروه سیاسی اصولگرا (جبهۀ پایداری و نیروهای مشهور به اصولگرایان تحولخواه یا ایثارگران و رهپویان) که در خطوط اصلی نگرشهای اعتقادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی هیچ تفاوت معناداری با یکدیگر ندارند، هر یک تصویری هیولایی از دیگری صورتبندی کردند!
بدین ترتیب، به نظر میرسد رقابت سیاسی در چارچوب نظام دینی، نه تنها نمیتواند مزایایی که در دل نظام لیبرال دموکراتیک دارد، محقق سازد، بلکه موجب آسیب و اخلال در تعادل ساختاری نظام میگردد و بیش از آنکه یار شاطر باشد، بار خاطر است.
***
دغدغۀ این مقاله صرفاً ارائۀ شرحی از این موقعیت آسیبزاست و دعوی آنکه راهحلی برای معضلۀ مذکور ارائه دهد، ندارد. دور از ذهن نیست که آنچه در اینجا به عنوان «معضلۀ رقابت سیاسی در نظام دینی» مورد اشاره قرار گرفت، شاهدی بر حقانیت دعاوی سکولاریستی در لزوم تفکیک دین از سیاست و به رسمیت شناختن امیال و منافع دنیوی به مثابه موضوع سیاست تلقی گردد. طبعاً چنین برداشتی از نظر نگارنده به طور کلی خطا و بیراهه است. بیان اینکه مرکبی که بر آن سواریم یارای رساندن ما به مقصد را ندارد، نمیتواند در لزوم و حقانیت مقصد تردید ایجاد کند. مگر آنکه این مرکب را اصل بپنداریم و برای آن موضوعیت قائل شویم که این خود خطایی بزرگتر است.
رقابت سیاسی جزء لاینفک هر نظام سیاسی نیست تا ناسازگاری آن با اندیشه سیاسی دینی را بتوان دلیلی بر حقانیت سکولاریسم گرفت. آنچه که لازمۀ عملکرد مناسب هر نظام سیاسی است، پیش بینی سازوکاری برای «مدیریت اختلاف» است. نظام لیبرال دموکراتیک این امر را به واسطۀ رقابت سیاسی تدارک دیده است. سازوکار مدیریت اختلاف در نظام دینی میتواند به کلی متفاوت باشد.
1- البته این به معنای نفی یا نادیده گرفتن این واقعیت نیست که در درون نظام دینی نیز بعضی بازیگران سیاسی در جهت کسب منافع به سیاست اشتغال دارند. مسأله در اینجا «به رسمیت شناخته شدن نفع و منافع» به عنوان کانون حیات سیاسی است.