عرشيا ( پيام خصوصي ) : ولي هنوز يه نكته واسم تاريكه ... آقاي احمدي نژاد كه اينجوري آيه الله هاشمي رو مورد اتهام قرار داد خودش استاندار نمونه دولت آقاي هاشمي بوده. چه جوري ميشه دولتيو محكوم كني كه خودت استاندار نمونه اش بودي؟!!
پاسخ : دوست عزيز! از سوال خوبت متشكرم. سه نكته در پاسخ دارم :
يكم. احمدي نژاد در دولت دوم هاشمي استاندار اردبيل بود و طي سه سال استانداري با همين موازين و رويكرد هايي عمل كرد كه الان هم عمل مي كند. او به رسم در حال گسترش آن روزها اهل دوري از مردم، تجمل گرايي و دنيازدگي نبود و به لحاظ عملكردي هم آنقدر موفق بود كه نمي شد استاندار نمونه معرفي نشود. بهترين مثال، عملكرد او در زلزله ويرانگر اردبيل در سال 75 است.
دوم. در همان دوره اختلافاتي بين كساني چون احمدي نژاد ( كه در ميان مديران كشور اقليت محض بودند ) با بدنه اصلي دولت وجود داشته است. به نظرم خوب است كه دكتر خود بخشي از اين مسائل را مطرح كند و مثلاَ ماجراي درگيري لفظي اش با استاندار وقت كرمان در جلسه استانداران را بگويد. با اين حال در آن شرايط بيشتر نيروهاي انقلابي به پاس سوابق آقاي هاشمي به او احترام مي گذاشتند و تمجيد هاي دكتر از هاشمي هم در آن دوره ( كه بعضي ها خيال مي كنند كشف خيلي مهمي است ) با همين منطق قابل توضيح است. هاشمي سال 75 با هاشمي پس از 84 تفاوت هايي اساسي داشت كه نوشتنش اينجا به صلاح نيست.
سوم. اما اصل حرف. دريافتن اينكه انقلاب در سالهاي پس از جنگ از ريل هاي اصلي خود خارج شده است براي همه بلافاصله رخ نداد. به نظرم يكي از اولين كساني كه اين معنا را دريافت خود آقا بود و طي سالهاي موسوم به سازندگي به اقتضاي جايگاه رهبري نظام با كد و استعاره هايي چون نقد تجمل گرايي و دنيازدگي، تهاجم فرهنگي، خواص و عوام، له شدن مردم زير چرخ توسعه و ... بدون آنكه دولت را تضعيف كند، زنگ خطر را به صدا در آورد. بعضي هاي ديگر نيز كم و بيش حسي از تغييري كه رخ داده بود داشتند ولي عمقش را نمي فهميدند و نمي توانستند بفهمند. نمي توانستند بفهمند تا زماني كه سيلي محكم دوم خرداد را نخورده بودند!! به ويژه براي كهنه سرباز عملگرايي چون محمود احمدي نژاد در آن سالها همه دنيا استان تازه تاسيس اردبيل بود و ساختن آن! بايد روزهاي سياه پس از هجده تير 78 فرا مي رسيد و بچه هاي انقلاب معصومانه مي ديدند و مي شنيدند كه در خيابان هاي تهران به همه آنچه كه 20 سال برايش خون داده و عرق ريخته بودند اهانت مي شود تا به فكر پرسش هاي اساسي ييفتند. اين پرسش كه به راستي چه بر سر ما آمده است؟ و اين تازه نقطه اي بود كه سخنراني هاي دهه هفتاد آقا مثل عوام و خواص براي خيلي ازما و البته پدران ما مفهوم شد. تباهي و فساد عصر اصلاحات ميوه توسعه سرمايه سالارانه و دنيا طلبي اشراف منشانه هاشمي و ايل و تبارش بود و اين آگاهي براي ما به بهاي سختي طي سالهاي 76 تا 84 حاصل شد. بايد بالا و پايين هاي اين سالها و بالا تر از آن عجايب و غرايب سالهاي 84 تا 88 را مي ديديم تا دريابيم كه كانديداهاي فاتح و مغلوب دوم خرداد 76 به معناي دقيق كلمه سر و ته يك كرباسند! اين را رد نمي كنم كه آنچه ما امروز درباره دوران رياست جمهوري هاشمي مي گوييم ، آن زمان به اين نحو نمي گفتيم. آن زمان ديدن و فهميدن بعضي چيز ها براي ما ممكن نبود و زمان فهميدنش جز براي معدودي فرا نرسيده بود. به نظرت چه اتفاقي افتاده است كه نمازجمعه تهران ( همان جايي كه سالهاي نه چندان دور شعارهاشمي هاشمي خدا نگهدار تو بر آن طنين انداز بود) اين هفته چنين حال و هوايي داشت؟ چرا با شنيدن نام فرزندان هاشمي و ناطق فضاي شهرك شهيد محلاتي پر از تكبير و هلهله مي شود؟ تمام مساله اين است.
بعداً نوشت: در ویژه نامه انتخابات اعتماد ملی میزگرد جالبی هست با حضور طبرزدی و دوتا از رفقایش و آنها از آشنایی و خاطرات خود از دکتر احمدی نژاد در دهه شصت و هفتاد گفته اند. جالب است که تا حد زیادی جانب انصاف را هم نگه داشته اند. آنجا طبرزدی می گوید سال 73 که ما به موضع درگیری با دولت هاشمی رسیدیم، احمدی نژاد به من گفت : حرفهایتان درست است ولی راهی که انتخاب کرده اید غلط است ...! به نظرم برای شناخت وجوه ناگفته ای از ماهیت فکری سیاسی جریان احمدی نژاد قابل استفاده است.