تبليغاتX
خصوصی نیست ...! -

خصوصی نیست ...!

یادداشت های غیر خصوصی یک مسلمان بنیادگرا دربارۀ سیاست ، فرهنگ و دانشگاه

یکم. اندکی این مثنوی تأخیر شد ... .

دوم. در کتابخانه دانشکده مشغول کلنجار رفتن با کتاب « رویارویی فکری ایران با مدرنیت » بودم. محمد آمد و نگاهی به جلد کتاب انداخت : « ول کن این مدرنیت را !! ». جواب دادم : « مدرنیت اش را ول کنم، ایران اش را چه کنم ... » .

سوم. بحث این کتاب شد، خوب است این را هم بگویم که نویسنده این کتاب در زندگی نامه مختصری که برای دکتر عبدالکریم سروش  نوشته ادعا کرده که او تحصیل در دوره دکتری را در انگلیس ناتمام گذاشت و به ایران بازگشت. به نظرم رسید خوب است حالا که بحث مدرک تحصیلی کردان به طور کامل بررسی شد و تخلف صورت گرفته شفاف شد ، گروهی هم مسئول بررسی مدارک تحصیلی دکتر سروش شود و نتایج آن به اطلاع عموم برسد. همچنین خوب است بررسی شود که جناب حسین حاج فرج الله دباغ ( همان دکتر سروش خودمان!) در دوره مسئولیت در ستاد انقلاب فرهنگی و عضویت در گروه فلسفه دانشگاه تهران بر اساس کدام مدرک تحصیلی حقوق گرفته و اصلاً آیا عضویت در گروه فلسفه دانشگاه با طی روال قانونی صورت گرفته است؟ طبیعتاً اگر دریافتی ایشان در این مدت بر اساس مدرک جعلی بوده خوب است که وجوه آن را به خزانه مسترد کنند و ...

چهارم. ضمناً نویسنده این کتاب (رویارویی فکری ایران با مدرنیت) یک ایرانی خارجه نشین به نام فرزین وحدت است و این کتاب را هم به انگلیسی نوشته است. تا آنجا که من می دانم وحدت نه از بورسیه های موسسه امام خمینی ( موسسه استاد مصباح ) است و نه از مأموران امنیتی نظام! اتفاقاً از محتوای کتابش بر می آید که به هیچ وجه چشم دیدن انقلاب را ندارد. نکته جالب اینکه او بابت این اطلاع که سروش دوره دکتری را به پایان نبرده از مهرزاد بروجردی تشکر کرده که او هم یک ایرانی مقیم آمریکاست و کتاب مشهوری راجع به روشنفکران ایران نوشته است. راستی چون کتاب را به کتاب خانه برگردانده ام ، شماره صفحه ای که مطلب مذکور را نوشته ندارم. لیکن اگر هواداران دو آتشه جریان روشنفکری دینی اصرار کنند شماره صفحه را همین جا اضافه می کنم.

پنجم. روشنفکری دینی دالّی با مدلول های متعدد است. نامی است که از نائینی و امام و مطهری تا شریعتی و سروش و ملکیان را به عنوان مصداق آن ذکر کرده اند. مقصود من از روشنفکری دینی به طور مشخص گفتمانی است که در سال 67 با مقاله قبض و بسط سروش متولد می شود و در طول نیمه اول دهه 70 از طریق آرا و اقوال کسانی چون سروش و شبستری و نشریاتی چون کیان  و زنان به بلوغ نسبی می رسد. در تحلیل عناصر اصلی این گفتمان سخن بسیار گفته شده است. به طور خلاصه  گفتمان روشنفکری دینی با عصری و تاریخی تلقی کردن فهم دین، کوچک سازی فقه ، تأکید بر وجوه معنوی (فردی) دین و مخالفت با آنچه دین ایدئولوژیک می نامد، در صدد ارائه تفسیری از اسلام بوده است که که با ارزشهای مدرنی چون دموکراسی و حقوق بشر سازگار باشد. فارغ از مباحث پر دامنه فلسفی و کلامی در باب روشنفکری دینی و دعاوی آن، کار های نه چندان پر شمار جامعه شناسانه ای که در این باب شده عمدتاً بر تأثیرات این گفتمان بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران تمرکز کرده اند. به ویژه از آن رو که پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات خرداد 1376 ( درست یا غلط ) به غلبه گفتمان روشنفکری دینی تعبیر شده است. اما آیا نمی توان در سوی دیگر ماجرا، تأثرات این گفتمان از فضای اجتماعی و سیاسی ایران  در سالهای پس از جنگ را موضوع مطالعه قرار داد؟ این کاریست که اگر خدا بخواهد قصد دارم در پایان نامه کارشناسی ارشد انجام دهم. بر آنم که اگرچه ولادت گفتمان روشنفکری دینی از بطن مباحثاتی که در درون گفتمان اسلام گرایی انقلابی بر سر فقه پویا و فقه ایستا در نیمه دهه 60 در گرفته بود رخ داد، لیکن تطورات بعدی آن در نسبت وثیق با تحولاتی است که در سالهای پایانی دهه 60 و نیمه اول دهه 70 در حوزه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و سبک زندگی در ایران رخ داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 9:11  توسط سجاد صفار هرندی  |