انقلاب اسلامی – و اساساً هر حرکت شیعی اصلاح گرانه ای در عصر غیبت – نه فقط با کامیابی ها و موفقیت ها، که بیش از آن با شکست ها و ناکامی های خود به زمینه سازی برای ظهور منجی موعود می پردازد.
این ایده خامی است که از چند سال قبل در ذهنم شکل گرفت. خیلی فکر کرده ام که جوانه این ایده کجا روئید. در کلاس های خاطره انگیز درس « صاحب نظران جامعه شناسی » دکتر کچویان یا خطابه های پرشور علیرضا پناهیان ( محرم 83 در مسجد دانشگاه تهران ) و یا ... . یکبار تصمیم گرفتم که به صورت جدی در دلش بروم و قلمی اش کنم. اما همان اوایلش کم آوردم و عقب نشینی کردم. این روزها در آستانه نیمه شعبان و به خصوص با تلخکامی های یکی دو هفته اخیر باز هم ذهنم مشغول این ایده قدیمی شده است. برایم جالب است که اگر در این مورد چیزی به ذهنتان می رسد برایم بنویسید.
اصل حرف این است که ظهور مهدی موعود (عج) بنا به تأکید مکرر اخبار و روایات نیازمند فراگیر شدن حسی در میان کثیری از اهل عالم و به ویژه مؤمنان است که آن را می توان عسرت و اضطرار نامید. در توصیف این شرایط بیان رسول اکرم (ص) بسیار رساست که «قلب مؤمن در درونش چون نمک در آب حل می شود، که منکرات و کژی ها و کاستی ها را می بیند و قدرت تغییر دادن آنها را ندارد». رهایی از این عسرت و اضطرار جز در سایه مداخله رحمانی و ظهور حجت خدا میسر نیست. به بیان روشن وقوع واقعه عظیم ظهور مؤخر بر احساس نیاز و طلب و تمنای روز افزون عالمیان به آن است.
لیکن نکته اساسی آن که این احساس در معنا و مرتبه حقیقی خود وقتی درک می شود که مؤمن منتظر با درگیر شدن در عمل مصلحانه اجتماعی و سیاسی ، و از خلال نشدن ها و نتوانستن های آن ، به مقام گرانقدر عسرت و اضطرار تقرب می یابد و از کنه وجود در می یابد که در غیاب امام معصوم، مضطر و به معنای دقیق کلمه «بی چاره» ایم. پس این بصیرت و انتظار آخرالزمانی بر خلاف پاره ای رویکرد های انحرافی نه تنها مستلزم رکود و بی عملی نیست ، که از قضا نسبت وثیقی با مبارزه مصلحانه و تلاش در جهت رفع فساد و فتنه از عالم دارد.
انقلاب اسلامی ایران ، که در قامت یک قیام خدایی آخرالزمانی و در پرتو فتوحات معنوی عبد صالح خدا و استثنای تاریخ معاصر انسان ، امام سید روح الله موسوی خمینی ، رخ داد بهترین گواه در این مسیر است. تجربه سه دهه تلاش و تکاپو در جهت استقرار عدالت و نظم دینی در جامعه درک ما از معنای ظهور منجی واپسین و احساس نیاز ما بدان را از لحاظ کمی و کیفی به گونه ای اساسی ارتقا داده است. گره های ناگشوده، پرتگاه های هراس انگیز و دشواری های فراوان نظری و عملی که نظام دینی با آن مواجه بوده و هست، هادی ما به سوی این حقیقت حیاتی است که در «زمانه عسرت» به سر می بریم و جز با حضور و ظهور آخرین ذخیره الهی امکان گذر از این عصر نیست.
آنگاه که شمار عسرت زدگان و مضطران فزونی و درک آنان از این معنا ارتقا یابد ، به یقین ضجه ها و ناله های اللهم عجل لولیک الفرج به مقصد اجابت نزدیک تر می گردد. این وعده خود اوست : امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء... .
