تبليغاتX
خصوصی نیست ...!

خصوصی نیست ...!

یادداشت های غیر خصوصی یک مسلمان بنیادگرا دربارۀ سیاست ، فرهنگ و دانشگاه

به نام خدا. به نام خدایی که غنی تر از مؤسسۀ خیریه (!) مولی الموحدین است. به نام خدایی که مکر او بر مکر و نیرنگ کمیتۀ x ، y ، z و ... غالب است. به نام خدایی که فرمانروایی او بر دلها هزاران بار نافذ تر از ستاد های جنگ روانی و کارخانه های دروغ و تهمت و شایعه است. به نام خدایی که منبع و منشأ حق، عزت، آرامش و صلاح است. بسیاری از بزرگان دعایشان همواره این بوده است که الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک. به نام خدایی که با ما به فضلش – ونه عدلش – رفتار کرد.

***

و سلام بر شمایی که این پیروزی بیش از همه متعلق به شماست. شمایی که آن پیر اهورایی به لقب مستضعف مفتخرتان ساخت و از وعده آسمانی وراثت زمین درباره شما سخن گفت. این مدال افتخار تا ابد بر سینه شما خواهد درخشید. دیگران هر چه می خواهند بگویند:  اقشار آسیب پذیر! دهک های پایین درآمدی! لشکر قابلمه به دست!! شما پیروز شده اید و این پیروزی در برابر آن پیروزی موعود نهایی فقط قطره ای از دریاست. سرورانم! بارها از قول حضرت روح الله خوانده و شنیده و حتی نقل کرده بودم که حافظان و صاحبان اصلی این نهضت شما مستضعفان هستید. اما به روح خمینی کبیر سوگند می خورم که این معنا را تا قبل از انتخابات جمعه 22 خرداد نمی فهمیدم و اگر چیزی از آن می فهمیدم با حقیقت امر فاصله ای به درازای فاصلۀ میان علم الیقین و حق الیقین داشت. تفاوت دیدن دود آتش از راه دور و سکنی گزیدن در دل شعله هایش. ای اکثریت مظلوم! ای حنجره های بی صدا! شما نه تریبونی دارید که بی واسطه از آن سخن بگویید ونه کرسی و جایگاهی که با استعفای نمایشی از آن نظری را جلب کنید! اغلب شما نه پژو 206 و سمند LX دارید که عکس و پرچمی به آن ببندید و دستتان را روی بوقش فشار دهید و نه حتی مثل چون منی اینقدر الکی خوش (!) هستید که صفحه ای در بلاگفا باز کنید و برای عالم و آدم حکم صادر کنید. شما فقط با همان یک برگه رای فریاد می زنید و این فریاد شما از عمق روستاها و محلات کنگاور کرمانشاه، مهران ایلام، بافت کرمان، شلنگ آباد اهواز، فلاورجان اصفهان و اسلامشهر تهران در انتخابات 22 خرداد برای گوش هایی که اهل شنیدن اند، شنیدنی بود. همان فریادی که در انقلاب سترگ بهمن 57 سر دادید و با خیزش پیروزمندانۀ سوم تیر 84 خاطره آن را گرامی داشتید. چگونه در ستایش شما سخن بگویم؟ این شما بودید که در خزان نومیدی و حاکمیت استبدادی حکومت وابستۀ مدرنیست، پایه های جزیره ثبات امپریالیسم را به لرزه در آوردید و به تبعیت از آن پیر اهورایی نهضتی را آغاز کردید که نیروهای سیاسی و اجتماعی پر ادّعا تا همان لحظات آخر نیز به نیروی عظیم و جهانگشای آن ایمان نیاوردند. ( و چه می گویم؟! که هنوز هم ایمان نیاورده اند! ) وقتی تمام دنیا بر مجهز و مسلح کردن صدام برای ویرانی ایران و نابودی انقلاب اجتماع کردند، باز این فرزندان شما بودند که حکایت سلحشوری مجاهدان صدر اسلام را زنده کردند و نشان دادند که چگونه در سایه لطف رحمانی و اراده ایمانی، 2 ضربدر 2 می شود 10 !! هر جا که پای خون دادن و هزینه پرداختن بود شما در صف نخست بودید و اگر هم سنگی بود برای پای شما بود. اگر به قول اقتصاددانان تورم افزایش یافت، این سفره های شما بود که کوچک تر شد و اگر به قول همانان موج رکود اقتصادی آمد، بیش از همه این شما بودید که شغل های کارگری تان را از دست دادید و « تعدیل » شدید. اگر بنا بر طلبکاری باشد شما بیش از همه به این طلبکاری شایسته اید، امّا در عجبم که از همه کمتر دم از طلب تان می زنید! این طلب بالاخره روزی وصول خواهد شد. تاریخ حرکت کور و بی مقصود حوادث و رخدادها نیست. مقصد تاریخ استخلاف شما بر زمین است و در آن روز روشن و نورانی همگان از همۀ بندها مگر بندگی پروردگار قادر یکتا رها خواهند شد. یعبدوننی لا یشرکون بی شیئاً ...

***

واقعیت آن است که این روز ها غلظت گرد و غبار پراکنده در فضا آنقدر زیاد است که چندان نمی توان به حرف زدن و حرف شنیدن امیدی داشت. با این همه من می خواهم با شما نیز سخن بگویم. با شما چهارده میلیون و دویست و بیست و هشت هزار و دویست و هشتاد و شش نفری که رأیی دیگر داشته اید و شیوه ای دیگر برای اداره کشور را می پسندیدید. امّا چه می توان کرد؟ قاعده بازی انتخابات هر نفر یک رأی است و میزان هم رأی اکثریت. من کمابیش می توانم حس و حال این روزهای شما را درک کنم. سال 80 که دکتر توکلی در انتخابات با خاتمی رقابت می کرد، من هم 10 – 12 روزی برای او کار تبلیغاتی کردم. از یک دانش آموز سوم دبیرستانی بیش از پوستر چسباندن و تراکت پخش کردن در میدان توحید و انقلاب چه کاری بر می آید؟! البته یکبار هم با بچه ها رفتیم اسلامشهر و سه – چهار ساعتی با مردم و مغازه دار ها حرف زدیم و پشت شیشه مغازه ها عکس چسباندیم. القصه، خاطرم هست که وقتی نتایج انتخابات اعلام شد راجع به فاصله 16 میلیونی رأی توکلی و خاتمی چه حسی داشتم و چه میزان مستعد پذیرفتن این حرف بودم که : « نامردها! برای اینکه خاتمی رکورد 20 میلیون خودش را بزند تقلّب کرده اند!! » و خاطرم هست که روز های پیش از انتخابات  چقدر محاسبات مضحک این چنینی می کردیم که توکلی هم رأی ناطق را دارد و هم رأی ری شهری . احتمالاً بخشی از کسانی که از خاتمی بر گشته اند را هم جذب می کند و انتخابات به دور دوم می رود!! ولی عمر این حس و حال و حرف و حدیث ها هفت تا ده روز بود. البته برای بخشی از شما این مسأله ممکن است دوره طولانی تری زمان ببرد. هم بیشتر تلاش کرده اید و هم امیدوار تر بوده اید. امّا به هر حال خواهد گذشت.

مسأله من اساساً التهابات و هیجانات این روزها نیست. من به کمی بعد تر فکر می کنم که این گرد و غبار فرو نشست. واقعیت آن است که شما « هستید » و ما نمی خواهیم و اصلاً نمی توانیم این بودن شما را نادیده بگیریم. شما کم نیستید. 14228286 نفر! خیلی ها تصور می کردند با چنین تعدادی می توان انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد را برد. ضمناً شما آدم های کمی هم نیستید. ما می دانیم که بدون کمک شما ساختن ایران و تحقق آرمان انقلاب ( که از هم جدا هم نیستند ) میسّر نیست. ممکن است شما از ما خوشتان نیاید، ولی می دانم که بسیاری از شما دلبستۀ انقلاب اسلامی و اکثریت قریب به اتفاق تان دوستدار ایران هستید. ما با هم اختلاف داریم و از این گریزی نیست. آیا نمی توان از این اختلافات نقبی به تعالی و بالندگی ایران و انقلاب زد؟ در این باره باز هم خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 10:35  توسط سجاد صفار هرندی  | 

عرشيا ( پيام خصوصي ) : ولي هنوز يه نكته واسم تاريكه ... آقاي احمدي نژاد كه اينجوري آيه الله هاشمي رو مورد اتهام قرار داد خودش استاندار نمونه دولت آقاي هاشمي بوده. چه جوري ميشه دولتيو محكوم كني كه خودت استاندار نمونه اش بودي؟!!

 

پاسخ : دوست عزيز! از سوال خوبت متشكرم. سه نكته در پاسخ دارم :

يكم. احمدي نژاد در دولت دوم هاشمي استاندار اردبيل بود و طي سه سال استانداري با همين موازين و رويكرد هايي عمل كرد كه الان هم عمل مي كند. او به رسم در حال گسترش آن روزها اهل دوري از مردم‏، تجمل گرايي و دنيازدگي نبود و به لحاظ عملكردي هم آنقدر موفق بود كه نمي شد استاندار نمونه معرفي نشود. بهترين مثال، عملكرد او در زلزله ويرانگر اردبيل در سال 75 است.

دوم. در همان دوره اختلافاتي بين كساني چون احمدي نژاد ( كه در ميان مديران كشور اقليت محض بودند ) با بدنه اصلي دولت وجود داشته است. به نظرم خوب است كه دكتر خود بخشي از اين مسائل را مطرح كند و مثلاَ ماجراي درگيري لفظي اش با استاندار وقت كرمان در جلسه استانداران را بگويد. با اين حال در آن شرايط بيشتر نيروهاي انقلابي به پاس سوابق آقاي هاشمي به او احترام مي گذاشتند و تمجيد هاي دكتر از هاشمي هم در آن دوره ( كه بعضي ها خيال مي كنند كشف خيلي مهمي است ) با همين منطق قابل توضيح است. هاشمي سال 75 با هاشمي پس از 84 تفاوت هايي اساسي داشت كه نوشتنش اينجا به صلاح نيست.

سوم. اما اصل حرف. دريافتن اينكه انقلاب در سالهاي پس از جنگ از ريل هاي اصلي خود خارج شده است براي همه بلافاصله رخ نداد. به نظرم يكي از اولين كساني كه اين معنا را دريافت خود آقا بود و طي سالهاي موسوم به سازندگي به اقتضاي جايگاه رهبري نظام با كد و استعاره هايي چون نقد تجمل گرايي و دنيازدگي، تهاجم فرهنگي، خواص و عوام، له شدن مردم زير چرخ توسعه و ... بدون آنكه دولت را تضعيف كند‏، زنگ خطر را به صدا در آورد. بعضي هاي ديگر نيز كم و بيش حسي از تغييري كه رخ داده بود داشتند ولي عمقش را نمي فهميدند و نمي توانستند بفهمند. نمي توانستند بفهمند تا زماني كه سيلي محكم دوم خرداد را نخورده بودند!! به ويژه براي كهنه سرباز عملگرايي چون محمود احمدي نژاد در آن سالها همه دنيا استان تازه تاسيس اردبيل بود و ساختن آن! بايد روزهاي سياه پس از هجده تير 78 فرا مي رسيد و بچه هاي انقلاب معصومانه مي ديدند و مي شنيدند كه در خيابان هاي تهران به همه آنچه كه 20 سال برايش خون داده  و عرق ريخته بودند اهانت مي شود تا به فكر پرسش هاي اساسي ييفتند. اين پرسش كه به راستي چه بر سر ما آمده است؟ و اين تازه نقطه اي بود كه سخنراني هاي دهه هفتاد آقا مثل عوام و خواص براي خيلي ازما و البته پدران ما مفهوم شد. تباهي و فساد عصر اصلاحات ميوه توسعه سرمايه سالارانه و دنيا طلبي اشراف منشانه هاشمي و ايل و تبارش بود و اين آگاهي براي ما به بهاي سختي طي سالهاي 76 تا 84 حاصل شد. بايد بالا و پايين هاي اين سالها و بالا تر از آن عجايب و غرايب سالهاي 84 تا 88 را مي ديديم تا دريابيم كه كانديداهاي فاتح و مغلوب دوم خرداد 76 به معناي دقيق كلمه سر و ته يك كرباسند! اين را رد نمي كنم كه آنچه ما امروز درباره دوران رياست جمهوري هاشمي مي گوييم ، آن زمان به اين نحو نمي گفتيم. آن زمان ديدن و فهميدن بعضي چيز ها براي ما ممكن نبود و زمان فهميدنش جز براي معدودي فرا نرسيده بود. به نظرت چه اتفاقي افتاده است كه نمازجمعه تهران ( همان جايي كه سالهاي نه چندان دور شعارهاشمي هاشمي خدا نگهدار تو بر آن طنين انداز بود) اين هفته چنين حال و هوايي داشت؟ چرا با شنيدن نام فرزندان هاشمي و ناطق فضاي شهرك شهيد محلاتي پر از تكبير و هلهله مي شود؟ تمام مساله اين است.

بعداً نوشت: در ویژه نامه انتخابات اعتماد ملی میزگرد جالبی هست با حضور طبرزدی و دوتا از رفقایش و آنها از آشنایی و خاطرات خود از دکتر احمدی نژاد در دهه شصت و هفتاد گفته اند. جالب است که تا حد زیادی جانب انصاف را هم نگه داشته اند. آنجا طبرزدی می گوید سال 73 که ما به موضع درگیری با دولت هاشمی رسیدیم، احمدی نژاد به من گفت : حرفهایتان درست است ولی راهی که انتخاب کرده اید غلط است ...! به نظرم برای شناخت وجوه ناگفته ای از ماهیت فکری سیاسی جریان احمدی نژاد قابل استفاده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 13:26  توسط سجاد صفار هرندی  | 

« حالا ما می دانیم که او یک عوام زده ( پوپولیست ) قدرت پرست و جاه طلب و خودخواه و بی رحم است که آزادی های مردمش را سرکوب می کند ... او جادوگری تازه کار است که دارد قدرت هایی را بیرون می کشد که نمی تواند کنترل کند. »

« او خطر یک جنگ عمومی بین ملّت های دنیا را بالا برد، کشور خودش را فقیر می کرد و آن را به همراه کشور های همسایه اش را در آستانۀ یک فاجعه هدایت کرد. ولی مردم کشورش هر کار که کرد دوست داشتند و هر بار که به خیابان آمد برای او هورا کشیدند ... او نماد میلیون ها نفر در داخل و خارج ایران شده بود و ذهن فناتیک آنها را شکل داده بود. آنها ترجیح می دادند کشور هایشان نابود شوند تا اینکه به روابطشان با غرب ادامه دهند. »

اگر این دو کد تاریخی که اولی از سرمقاله 15 اوت 1953 روزنامه نیویورک تایمز و دیگری از شماره اول مجله تایم در سال 1952 برداشته و در توصیف دکتر محمد مصدق نوشته شده، شما را به یاد ناسزا هایی که این روزها به احمدی نژاد گفته می شود می اندازد، تقصیر من نیست. خدا را چه دیدید؟! شاید همانگونه که بعضی رفقا این روزها در کلیپ های انتخاباتی شان از تصویر مصدق استفاده می کنند و با دیدن آن به وجد می آیند، پنجاه سال بعد نوه های آنها در کلیپ های احساسی شان از تصاویر دکتر محمود احمدی نژاد سر شوق بیایند. آن که غربال به دست دارد از پس کاروان می آید.


پ.ن.1 : این دو کد را در جلسه مناظره دانشگاه امیرکبیر خرج کردم. برای یافتن آنها مدیون کسی هستم که فعلاً در دردسری گرفتار است که امیدوارم به زودی برطرف شود.

پ.ن.2 : شیر خفته بیدار شده است! با آنچه در مشهد و اصفهان دیده شد و آنچه خود طی دو شب اخیر در میدان خراسان و میدان بهارستان دیدم بعون الله تعالی انتخابات یک مرحله ای در پیش داریم. این با اصلاح الگوی مصرف هم سازگار تر است!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 10:53  توسط سجاد صفار هرندی  | 

 چرا ناطق نوری و محسن رفیق دوست ، موسوی را به احمدی نژاد ترجیح می دهند؟

( این مقاله جهت درج در نشریه دانشجویی راه مستضعین نگاشته شده است. )

عالی جناب حسین مرعشی چندی پیش گفته بود ( نقل به مضمون ) : « احمدی نژاد در دوران انقلاب حدّ اکثر در راهپیمایی ها شرکت می کرده، در حالی که هاشمی مثل پدر انقلاب است. » به نظرم هیچ سخنی این گونه به شایستگی مفهوم « اشرافیت سیاسی » را توضیح نمی دهد.

***

اشرافیت برای اغلب ما بیشتر طنینی مادّی و اقتصادی دارد و عادت ذهنی ما این است که در کنار آن عباراتی چون کاخ نشینی، تجمّل و ... را بشنویم و به کار ببریم . این البته وجه مهمی از مفهوم اشرافیت است ولی این، همه یا حتی اصل مطلب نیست. اشرافیت اصالتاً مفهومی سیاسی  است و به طبقه ای از « صاحبان حق ویژه » در جامعه پیشا مدرن اشاره دارد. این درست است که اشراف نوع خاصی از سبک زندگی و مصرف مادی داشتند که آنان را از سایرین متمایز می ساخت، اما این فرع بر موقعیت انحصاری و ویژۀ آنان در حوزه قدرت سیاسی بود. سیاست ورزی ملک طلق اشرافیت بود و « عوام » را به آن راهی نبود. پیام آوران عصر جدید سرود برابری و آزادی بر لب حاکمیت اشراف را بر انداختند و از حاکمیت مردم و دموکراسی سخن به میان آوردند. بگذریم از آنکه برخی منتقدان این تحول را صرفاً مرگ نوعی اشرافیت و ولادت اشرافیتی جدید قلمداد کرده اند. اینان معتقدند در باطن جکومت های دموکراتیک مدرن، نوعی حاکمیت اشرافی نخبگان سیاسی، فن سالاران و « کارشناسان » جریان دارد.   

***

انقلاب اسلامی ماهیتاً انقلابی ضد اشرافی بود. در انقلاب این صرفاً اشرافیت حاکم ( خاندان پهلوی و دار و دسته شان ) نبود که نفی شد. بلکه اشرافیت غیر حاکم و به اصطلاح اپوزیسیون قانونی رژیم که عمق خواسته های توده های بی نام و نشان مردم را در نیافته بود و از همان ماههای نخستین پیروزی انقلاب سخن از لزوم بازگشت مردم به خانه (!) می گفت، نیز با پاسخ مقتضی مردم از قطار انقلاب پیاده شد. سخنانی از امام خمینی که متضمن ستایش از مردم و به ویژه مستضعفین است، برخلاف تفسیر رایج، نسبت چندانی با مقولاتی چون دموکراسی و جمهوریت ندارد. این سخنان بیشتر نمایانگر خصلت ضد اشرافی و ترجیح مردم ( عوام ) بر اشراف ( خواص ) در نگاه امام است. چیزی که به وضوح در مواضع جانشین امام نیز محسوس است.

***

با این همه روند تحولات به ویژه طی سالهای پس از جنگ به تدریج از شکل گیری نوعی « اشرافیت سیاسی » حکایت می کرد. این اشرافیت نو ظهور از برخی « سابقون » انقلاب تشکیل شده بود که به تبع سهم ویژه ای که در تحولات منجر به پیروزی و تثبیت انقلاب اسلامی برای خویش قائل شدند، به طور ضمنی خود را دارای « حق ویژه » در ترسیم مسیر حرکت آینده قلمداد کردند. ماجرا صرفاً این نبود که اشراف جدید و بستگان دور و نزدیک شان به لحاظ سبک زندگی و بهره مندی های مادّی ضوابط مصرّح و مؤکّد از سوی امام و رهبری را کنار گذاشتند. این در مقابل روی دیگر سکّه موضوعی فرعی بود. مسأله این بود و هست که اگر عده ای در شکل گیری انقلاب خود را دارای سهمی ویژه قلمداد کنند و آن را بخشی از دارایی فردی یا طبقاتی خود بدانند، با همین منطق به خود حق خواهند داد که درباره جمع کردن بساط انقلاب و انقلابیگری نیز تصمیم بگیرند. « انقلاب سفره ای بود که ما خود روزی پهن کردیم و حالا خودمان به این نتیجه رسیده ایم که باید جمعش کنیم !! » این جمله شاید هیچ گاه از زبان اعضای اشرافیت سیاسی شنیده نشود ولی بعضی وقت ها کردار افراد از گفتار آنان گویا تر است.

اساساً همۀ حرف همین جاست. انقلاب اسلامی در روایت امام خمینی یک « سفر » بود و اشرافیت سیاسی آن را « سفره » تلقّی کردند. سفره ای که همه سابقون می توانند گرد آن بنشینند و بهره مند باشند. البته طبیعی است که بعضاً بر سر موجودی سفره با هم به اختلاف هم برسند ولی باید دقت داشت تا این اختلاف و درگیری هم بر اساس « قاعدۀ بازی » صورت گیرد. همۀ گناه احمدی نژاد آن است که قاعده بازی را بلد نیست و به جای رعایت مقدمات ورود به جمع اصحاب سفره، در صدد برهم زدن آن بر آمده است.

***

در 4 سال اخیر بارها این تعابیر اشراف منشانه را از زبان اعضای خود خواندۀ هیأت امنای انقلاب (!) شنیده ایم که : « اصلاً این احمدی نژاد کیست؟ به چه حقی وارد این عرصه شده؟ ... این « بی ریشه ها » از کجا آمده اند؟ ... تازه به دوران رسیده ها ... » در فحوای این قبیل مواضع چه حقیقتی نهفته است؟ مگر نه اینکه احمدی نژاد هم یکی از نیرو های انقلاب است و سوابق او در دوران مبارزات دانشجویی پیش از انقلاب، سالهای جنگ و فرمانداری و استانداری و ... روشن است؟ پس چرا از او می خواهند که خودش را معرفی کند و از رگ و ریشه اش بگوید؟ پاسخ در همان جمله مرعشی است که در آغاز نقل شد. از نظر اشرافیت سیاسی اصحاب انقلاب به دو گروه تقسیم می شوند : دسته اول بزرگان و ارجمندانی که با این انقلاب رابطه پدر و فرزندی ( و یا حدّ اقل رابطۀ عمو و برادر زاده!! ) دارند و شایستگی تصمیم گیری درباره مسیر و شیوه حرکت انقلاب را دارند و دسته دوم هم همان دهها میلیون نفری که صرفاً در راهپیمایی ها شرکت می کردند.(!) وظیفه گروه دوم این بوده است که در زمان انقلاب به خیابان بیایند و در مقابل توپ و تفنگ طاغوت سینه سپر کنند تا انقلاب پیروز شود و زمان جنگ هم فرزندانشان را به جبهه بفرستند تا کیان نظام و میهن حفظ گردد. اما اینکه بی رأی و نظر شیوخ و بزرگان بخواهند در حوزه ی بیش از اینها دخالت کنند ... هیهات!

بی ریشه بودن احمدی نژاد از نظر اشرافیت سیاسی به این دلیل است که به دسته دوم تعلق دارد. آنان معتقدند که او در زمان انقلاب همچون میلیون ها نفر دیگر صرفاً در راهپیمایی ها شرکت می کرده است.

***

اگر بنا بود کسی نسبت به انقلاب احساس تملّک و پدری کند، بی تردید چنین احساسی امام روح الله موسوی خمینی و در فراق او خلف صدقش را سزاوار بود. لیکن این دو جان گرامی همواره تصریح داشته اند که صاحب این نهضت ولی عصر و صاحب زمان و در طول ولایت معنوی او توده های مستضعف و بی نام و نشان مردم هستند. اراده الهی بر این قرار گرفته است که بر مستضعفان منّت نهد و آنان را پیشوایان و وارثان ( زمین ) قرار دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 10:11  توسط سجاد صفار هرندی  | 

۱- یک هفته از تبلیغات انتخاباتی گذشته است و من در به در دنبال آن مغازه داری می گردم که قرار بود با خط خودش کاغذی بنویسد و پشت شیشه مغازه نصب کند! 
۲- برایم این سؤال به طور جدی مطرح شده بود که چرا در تبلیغات مهندس موسوی این همه از نقاشی چهره او استفاده می شود. یادآوری یکی از دوستان مشکل را حل کرد. مهندس در بیانیه کاندیداتوری خود تصریح کرده بود که ستاد های من حق ندارند « عکس » مرا چاپ و منتشر کنند ... .
۳- اطرافیان و دوستان مهندس موسوی در سالهای نخست وزیری به دو گروه عمده تقسیم می شوند : یک دسته کسانی که عوض شده اند و دسته دوم کسانی که خیلی عوض شده اند! از این خیل من تنها یک نفر را می شناسم که به تصریح دوست و دشمن همان آدمی است که ۲۰ سال قبل بود : دکتر حسین کچویان.
۴- در انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد ۸۸، دکتر حسین کچویان به محمود احمدی نژاد رأی می دهد.
۵- پیشنهاد حامد فتاحی به ستاد ها و حامیان احمدی نژاد پیشنهاد خیلی خوبی است و این متن انصافاً قابلیت « مانیفست احمدی نژاد » تلقی شدن را دارد. به خصوص در فرصت ایام سالگرد ارتحال امام که در پیش است، می توان این مقاله را به صورت گسترده توزیع کرد.
۶- دیگر نباید خفت. ( البته منظور بیش از حد اقل لازم است! )

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 13:18  توسط سجاد صفار هرندی  | 

الا انّ اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون * الذین ءامنوا و کانوا یتقون * لهم البشری فی الحیوه الدنیا و فی الاخره لا تبدیل لکلمات الله ذلک هو الفوز العظیم * ولا یحزنک قولهم انّ العزّه لله جمیعاً هو السمیع العلیم * الا انّ لله من فی السموات و من فی الارض ما یتّبع الّذین یدعون من دون الله شرکاء ان یتبعون الّا الظنّ و ان هم الّا یخرصون * ( سوره یونس، آیات 62- 66 )

.

.

.

حیرت زده قرآن را بستم و به سمت دانشگاه حرکت کردم. ظهر سه شنبه، بیست و نه اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت ... .

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 22:49  توسط سجاد صفار هرندی  |