تبليغاتX
خصوصی نیست ...!

خصوصی نیست ...!

یادداشت های غیر خصوصی یک مسلمان بنیادگرا دربارۀ سیاست ، فرهنگ و دانشگاه

امسال پس از سالها عابرانی که عصر 16 آذر از جلوی سردر دانشگاه تهران در خیابان انقلاب عبور می کردند، به جای شعار های هتاکانه ضد انقلابی و حتی ضد ملی سالهای قبل ، از داخل دانشگاه شعار مرگ بر آمریکا و فریاد مطالبه عدالت شنیدند. این اتفاق به طور خود به خودی و ناگهانی رخ نداد. اگر چه دیگر فعالیت چندانی در بسیج دانشگاه ندارم ولی بی اطلاع نیستم که دوستانم در بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران از حدود یک ماه قبل در تدارک و برنامه ریزی این ماجرا بودند و این یک هفته آخر تلاشها حالت شبانه روزی یافته بود. ولی راستش الان که باید همه ما بابت این رخداد فرخنده و بی سابقه به بچه های دست اندر کار آن ( که اکثراً ورودی 85 به بعد دانشگاه هستند ) خسته نباشید و خدا قوت بگوییم، چیز دیگری هست که  طعم شیرین آن را گس می کند.

از همان ساعات اول پس از تجمع، خبر رسید که ایرنا تیتر اصلی خود را به اعتراض به لاریجانی در تجمع روز دانشجو اختصاص داده و بعد از تماس دوستان آن را به اعتراض به حضور لیبرال ها در همایش سی سال قانون گذاری تغییر داد. البته ایرنا اولین حال را سه شنبه قبل با لو دادن تجمع و اعلام پیشاپیش تعداد شرکت کنندگان آن به ما داده بود. ( نمی دانم این عدد مضحک 5000 نفر را از کجا آورده بودند؟! بماند که همین گاف یا شاید هم توطئۀ نفوذی ها در ایرنا چه سوژه خوبی به تحکیمی ها برای لجن پراکنی داد. ) همان شب در چند بخش خبری سیما خبر و تصاویر تجمع منعکس شد اما چه انعکاسی! تصاویر در نهایت بی سلیقگی بر گزیده شده بود . حتی یک جمله از حرفهای بچه ها را نگذاشته بودند که بیننده اخبار 20:30 متوجه شود که حرف حساب این جماعت چه بوده است. از همه بدتر اینکه با آوردن خبر و تصاویر تجمع در کنار برنامه های رسمی و تشریفاتی روز دانشجو، به طور ظریفی اتهامات مخالفان به ما را تأیید کرده بودند!

فردا صبح وقتی با اشتیاق به سراغ کیهان ( که هنوز هم قطب نمای امت حزب الله است ) رفتیم تا عکس تجمع را در صفحه اول ببینیم کمی توی ذوقمان خورد ولی حمل بر جا نبودن صفحه و خبرهای مهم تر کردیم. اما بعد هرچه صفحه 2 و 3 و 14 را گشتیم تا چیزی راجع به تجمع بزرگ دانشجویان حزب اللهی پیدا کنیم ، ناباورانه ناکام بودیم. عاقبت یکی از دوستان ارشمیدس وار ندای یافتم، یافتم سر داد. حق با او بود: ذیل خبر مربوط به ادامه اعتراضات به همایش وحدت ملی (!) دو جمله از صحبت های نماینده جامعه اسلامی در تجمع به نقل از ایرنا آمده بود. البته کیهان در مقایسه با وطن امروز ( امید رسانه ای جدید حزب الله ) انصافاً تجمع را تحویل گرفته بود. وطن امروز حتی یک کلمه از تجمع 16 آذر ننوشته بود و ترجیح داده بود که در صفحه اول پیرامون بیماری حصبه فریدون زندی، دردسر های هووی خیالی یک تازه عروس (!) و دزدان دریایی سومالی تیتر بزند. جالب اینجاست که هم کیهان و هم وطن امروز در روز دوشنبه با آب و تاب به تجمع تحکیم پرداختند تا اثبات کنند که هیچ خبری نبوده و هیچ استقبالی هم از آن نشده است! روزنامه اعتماد هم که تجمع دانشجویان حزب اللهی را بایکوت کرده بود، در روز یک شنبه، پیش خبری آگهی گونه (با تیتر تجمع امروز دانشجویان منتقد در دانشگاه تهران) برای تحکیمی ها رفته بود و فردای آن هم تیتر اصلی صفحه اول خود را به تجمع آنها اختصاص داد.

در میان روزنامه های صبح یک شنبه فقط یک روزنامه بود که در صفحه اولش به تجمع ما پرداخته بود: کارگزاران. آنها رندانه با تیتر « تجمع مخالفان وحدت ملی در دانشگاه تهران » و قرار دادن عکس بچه های ما زیر جملۀ احسان شریعتی حرف خود را زده بودند. نوش جانشان ، وقتی ایرنا چنان خبری از برنامه ما بزند از اینان چه انتظاری می توان داشت؟!

اما من شخصاً از دوستان رجانیوزی ام انتظار نداشتم که چنین تیتری برای خبر تجمع بزنند. آنها از جنس خود ما هستند و راستش برایم خیلی ناراحت کننده است که بچه های رجا که جملگی بسیجی و عمدتاً دانشجو هستند چرا باید اینقدر حواسشان به بازی های بزرگان (به زعم من) پرت شود که پیام اصلی تجمع را مخالفت با ایده دولت وحدت ملی (!) قلمداد کنند؟! همه آنهایی که آن روز در دانشگاه بوده اند می دانند که محور اکثر شعار ها و سخنرانی های تجمع اعلام وفاداری به انقلاب، تأکید بر ماهیت ضد امپریالیستی جریان دانشجویی، مبارزه با آمریکا، مطالبه عدالت و دفاع از گفتمان عدالتخواهی و اعتراض به وضعیت معرفتی و علمی دانشگاه بود. ( گزارش فارس که از معدود گزارش های خوب از تجمع است این امر را به روشنی نشان می دهد.) دوستی که به نمایندگی از جامعه اسلامی صحبت کرد اشاره ای انتقادی به همایش مجلس کرد که با تأیید دانشجویان نیز همراه شد. تبدیل این مسأله حاشیه ای به تیتر اصلی دوستان و دشمنان برای تجمع شنبه – جسارتاً - دلیلی جز سیاست زدگی مفرط و نگاه صرفاً انتخاباتی به همه امور ندارد. چرا باید حرکتی که فلش اعتراضش به دشمنان اسلام و انقلاب است را خرج دعواهای بی محتوای انتخاباتی کرد؟

اگر چه ممکن است بیان این مطلب توهین به شعور مخاطب باشد ولی برای محکم کاری می گویم که نگارنده این سطور هیچ گونه همدلی با طرح مزوّرانۀ دولت وحدت ملّی و طراحان آن ندارد ولی آلودن حرکت آرمانگرایانه و دانشجویی 16 آذر را به دعوا های درجه چندمی از این دست با هیچ منطقی قابل پدیرش نمی باشد.

در پایان این پست لازم می دانم از دو گروه از دوستانم به خاطر مطالبی که نوشته شده پوزش بطلبم : نخست از دوستان بزرگوارم در ایرنا ( به ویژه آزاده سرافراز، محمد جعفر بهداد عزیز ) ، کیهان، وطن امروز و رجا نیوز که این نوشته شاید با تندی خارج از روال معمول به گلایه از آنان در ماجرای اخیر پرداخت. امیدوارم این امر اسباب سوء تعبیر و سوء تفاهم نگردد. هم چنین باید از دوستان عزیزم در بسیج دانشجویی دانشگاه تهران از آن رو که طرح بعضی مباحث و گلایه ها در این یادداشت، شأن و منزلت مجاهدۀ مخلصانه و بسیجی وار آنان را به طور نا خواسته تنزّل داده باشد، پوزش بطلبم. اما معتقدم مسأله ای از این دست امری شخصی نیست که آن را با اخلاص و تکلیف گرایی بسیجی نادیده بگیریم. مشتی است نمونه خروار از فرصت هایی که ما و دوستان ما مثل آب خوردن هدر می دهیم و آنقدر هم در دنیای دغدغه های کوچک و بزرگ خود محصور شده ایم که این فرصت های به هدر رفته را نمی بینیم.


پ.ن : مرحباً بناصرنا!

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 18:58  توسط سجاد صفار هرندی  | 

اخیراً از طریق برخی رفقا یکی دو شماره از نشریه ای به نام سحر به دستم رسید. علی الظاهر این نشریه منتسب به انجمن اسلامی دانشگاه تهران است. ( حداقل تا به حال نشنیده ام که دوستان انجمن این موضوع را تکذیب کنند. ) به واسطه مرور همین یکی دو شماره از نشریه سحر متوجه شدم که در زمره نشریاتی است که مطالبش را می توان در دو دستۀ عمدۀ بامزه و بی مزه (!) تقسیم کرد. یکی از بامزه ترین این مطالب مقاله ای است که با عنوان « دگردیسی بسیج » در شماره دوم سحر منتشر شده است.

همه حرف نویسنده مقاله « دگردیسی ... » چیزی در این مایه هاست که : بسیج هم بسیج قدیم! یا بسیج اصلش خوبه ولی دور و بری هاش خرابش کرده اند. منتها از آنجا که احساس کرده بیان ساده و روشن این حرفها کمی بی مزه شده است، تلاش کرده تا با اتخاذ لحنی عالمانه (!) مقصود را حاصل کند اما نتیجه کار صرفاً یک مقاله بامزه از کار در آمده است. ( و البته انکار نمی کنم که این هم بالاخره در نوع خود موفقیتی است. ) به نظر می رسد که نویسنده مقاله به مباحث جدی و تئوریک علاقه زیادی دارد ولی علاقه حتی اگر زیاد هم باشد برای نوشتن مقاله ای تئوریک کافی نیست. ردیف کردن اسامی و مفاهیمی چون والرشتاین، کنشگر، سیستم تصمیم سازی، سلطه، مراجع قدرت و ... هم مشکلی از کار فروبستۀ نویسنده در نوشتن مقاله تئوریک نمی کاهد و از قضا چون به خورد مقاله نرفته، بر آن سنگینی می کند.

از این که بگذریم ، تناقضات و گاف های تاریخی مقاله « دگردیسی ... » فصل مشبع دیگری را به خود اختصاص می دهد. نویسنده تشکیل بسیج را به آغاز تهاجم دشمن بعثی و لزوم دفاع در برابر آن نسبت داده و بر این اساس پایان جنگ را از بین رفتن بهانه (!) تشکیل بسیج قلمداد کرده است. اما از بخت نامراد نویسنده، تشکیل بسیج در آذر سال 58 ، حدوداً ده ماه قبل از آغاز جنگ تحمیلی رخ داده و هدف آن از سوی امام حفاظت و دفاع از انقلاب اسلامی تعیین شده است و نه دفاع از مرزها که بر عهدۀ نهادی چون ارتش است. روشن است اگر که دفاع از انقلاب مستلزم دفاع از مرزهای کشور نیز باشد ، بسیج در عرصه دفاع نقش آفرینی خواهد کرد - که کرد- ولی عرصه دفاع از ارزش ها و آرمانهای انقلاب اسلامی وسیع تر ، دائمی تر و چند بعدی تر از آن است که به دفاع نظامی محدود گردد.

در جایی دیگر، دفاع از دولت نهم یکی از شواهد دگردیسی و جناحی شدن بسیج تعریف شده است. حال آنکه چند سطر قبل نویسنده ( به درستی ) تبعیت از رهبری نظام را از ویژگی های اصیل بسیج قلمداد می کند. هر ناظر منصفی می تواند به روشنی تشخیص دهد که مجموعه بسیج و بسیجیان در حمایت از اصالت های انقلابی دولت نهم فرسنگ ها از مقتدای خود عقب هستند و اگر بر آنان انتقادی وارد باشد ، از این زاویه وارد است. این حمایت البته هیچ ارتباطی با ملاحظات خاص جناحی ندارد و در نسبت با دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی معنا می یابد. چنان که در نسبت با همین آرمانها بسیج دانشجویی از پیشگامان نقد برخی کژروی ها در این دولت ( و البته دولت سابق ) بوده است. اگر حجم این انتقادات در دولت سابق بیشتر بوده است دلیلی جز این ندارد که خروج نظری و عملی از فضای گفتمانی و آرمانی انقلاب اسلامی در دولت اصلاحات به رسم رایج بدل شده بود.

 اما شخصاً نمکین ترین فراز مقاله « دگردیسی ... » را آنجا یافتم که رویکرد انتقادی بسیج نسبت به علم و عقل مدرن در علوم انسانی نیز از شواهد دور شدن بسیج از ماهیت اصیل دهه شصتی آن تلقی شده است. تو گویی امام خمینی بسیج دانشجویی را برای غلامی علم و عقل مدرن (!) به دانشگاه فرستادند! یعنی دوست نویسندۀ ما امکان مراجعه به صحیفه امام و یکبار خواندن پیام دوم آذر 1367 ( تشکیل بسیج دانشجو و طلبه ) را نداشته است؟!

اما فارغ از همه اینها، دوستان ما تا کنون به این اندیشیده اند که اگر بنا بر بررسی دگردیسی نیروهای سیاسی و تشکل های مختلف باشد، زیانکار بزرگ کدام نیروها و تشکل ها خواهند بود ؟ پاسخ چندان دشوار نیست. کافی است زحمت بکشند و از آرشیو های خاک گرفته بیانیه های سیاسی تنها تشکل فعال در دانشگاه تهران طی سال های 60 تا 67 را استخراج کنند. آن وقت درک معنی واژۀ دگردیسی بسیار آسان تر خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 19:7  توسط سجاد صفار هرندی  | 

( لبیک به خروش وبلاگی در حمایت از مقاومت افسانه ای مردم غزه )

به اندازه کافی شعار داده ایم، بیانیه صادر کرده ایم، تطاهرات بی حس و حال راه انداخته ایم و مشت هایمان را کم رمق به سمت آسمان پرتاب کرده ایم. خودمان هم خسته شده ایم. گفتنش سخت است ولی بس است هر چه لاف آمادگی برای اعزام به خط مقدم نبرد با کفر و استکبار زدیم. دیگر حتی در ساده دل ترین مان هم شوری بر نمی انگیزد. روزگار غریبی است!

تنها چیزی که می تواند کمی و فقط کمی خارج از فضای شعار و رجز خوانی مورد تأمل قرار گیرد و در عین حال تبدیل به یک ایده سیاسی رادیکال شود، غبار روبی از سلاح خاک گرفته ای به نام نفت است. همان سلاحی که در جنگ 1973  تنها پیروزی نصفه و نیمه اعراب بر اسرائیل را موجب شد.

پارسال وقتی این ایده در قالب یک بیانیه از طرف بسیج دانشگاه تهران مطرح شد، واکنش برخی سایت های اصولگرا انعکاس تؤام با تمسخر آن بود. ( راستی که اصولگرا بعضی اوقات عجب لغت نفرت انگیزی می شود!) در یکی از همین سایت ها چند پیام مردمی (!) هم ذیل بیانیه آمده بود که مضمون تقریبی آنها را می شود در این چند جمله خلاصه کرد : اینها را باش! اینها چه جور دانشجو هایی هستند؟ از کدام سیاره آمده اند؟! چطور این اصل بدیهی روابط بین الملل را نمی فهمند که ما باید به فکر منافع ملی خودمان باشیم. ( اگر دقت کرده باشید این منافع ملی هم از آن عباراتی است که بعضاً خیلی تهوع آور می شود!! )

درست است که حربه بستن شیر های نفت جز با همراهی تولید کنندگان بزرگی چون عربستان، کویت ، امارات و ... کارآیی ندارد. درست است که اینها اگر هم در پروژه ساقط کردن دولت حماس همدست صهیونیست ها نباشند مصداق « سمعت بذلک فرضیت به » هستند. ولی طرح رسمی این پیشنهاد از جانب جمهوری اسلامی و مانور سیاسی و تبلیغاتی روی آن قطعاً ضرری ندارد.منطق آن هم واضح است : اگر مردم غزه برای گرم کردن خانه هایشان سوخت ندارند، دلیلی وجود ندارد که مردم نیویورک و لندن و پاریس و توکیو و شانگهای شرایط متفاوتی داشته باشند.

از همین حالا هم به همه دلسوزان و سینه چاکان منافع ملی تضمین می دهم که هیچ چیز کلمه مقدس شما را تهدید نمی کند. بستن شیر نفت یک تهدید خشک و خالی است. همین . نه قرار است برق خانه هایتان مثل خانه های مردم غزه قطع شود، نه سهمیه آرد نانوایی محلتان محدود شود، نه بنزین ماشین هایتان کم شود، نه خدای نکرده کسب و کارتان آسیبی ببیند. گاز هم که می گویند امسال مشکلی ندارد و می توانید شب های زمستان امسال در کنار حرارت مطبوع شوفاژ و بخاری منزل سریال تماشا کنید و تخمه بشکنید. خلاصه خیالتان از منافع ملی راحت باشد. کسان دیگری هستند که به جای ما در حال جنگیدن هستند، به جای ما محاصره می شوند، به جای ما شب های سرد بدون برق را متحمل می شوند، به جای ما بچه هایشان از فقدان دارو روی دستشان تلف می شود ( البته اشکالی ندارد! عادت کرده اند. ضمن اینکه آنها به اندازه ما احساسی و عاطفی نیستند! ). ۱

خیلی دلم می خواست که پُستی در ستایش شرم بنویسم. حالا که نشد تیترش را که می توانم بزنم!!


۱- البته دور از جان اکثریت با شرف و مقاوم مردم این آب و خاک. همانها که رابطه متراژ خانه هایشان با وسعت دلشان کاملاً عکس است. همانان که روزگاری نه چندان دور سرمشق مقاومت را برای ملت ها با خون فرزندانشان نگاشتند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 21:30  توسط سجاد صفار هرندی  | 

یکم. اندکی این مثنوی تأخیر شد ... .

دوم. در کتابخانه دانشکده مشغول کلنجار رفتن با کتاب « رویارویی فکری ایران با مدرنیت » بودم. محمد آمد و نگاهی به جلد کتاب انداخت : « ول کن این مدرنیت را !! ». جواب دادم : « مدرنیت اش را ول کنم، ایران اش را چه کنم ... » .

سوم. بحث این کتاب شد، خوب است این را هم بگویم که نویسنده این کتاب در زندگی نامه مختصری که برای دکتر عبدالکریم سروش  نوشته ادعا کرده که او تحصیل در دوره دکتری را در انگلیس ناتمام گذاشت و به ایران بازگشت. به نظرم رسید خوب است حالا که بحث مدرک تحصیلی کردان به طور کامل بررسی شد و تخلف صورت گرفته شفاف شد ، گروهی هم مسئول بررسی مدارک تحصیلی دکتر سروش شود و نتایج آن به اطلاع عموم برسد. همچنین خوب است بررسی شود که جناب حسین حاج فرج الله دباغ ( همان دکتر سروش خودمان!) در دوره مسئولیت در ستاد انقلاب فرهنگی و عضویت در گروه فلسفه دانشگاه تهران بر اساس کدام مدرک تحصیلی حقوق گرفته و اصلاً آیا عضویت در گروه فلسفه دانشگاه با طی روال قانونی صورت گرفته است؟ طبیعتاً اگر دریافتی ایشان در این مدت بر اساس مدرک جعلی بوده خوب است که وجوه آن را به خزانه مسترد کنند و ...

چهارم. ضمناً نویسنده این کتاب (رویارویی فکری ایران با مدرنیت) یک ایرانی خارجه نشین به نام فرزین وحدت است و این کتاب را هم به انگلیسی نوشته است. تا آنجا که من می دانم وحدت نه از بورسیه های موسسه امام خمینی ( موسسه استاد مصباح ) است و نه از مأموران امنیتی نظام! اتفاقاً از محتوای کتابش بر می آید که به هیچ وجه چشم دیدن انقلاب را ندارد. نکته جالب اینکه او بابت این اطلاع که سروش دوره دکتری را به پایان نبرده از مهرزاد بروجردی تشکر کرده که او هم یک ایرانی مقیم آمریکاست و کتاب مشهوری راجع به روشنفکران ایران نوشته است. راستی چون کتاب را به کتاب خانه برگردانده ام ، شماره صفحه ای که مطلب مذکور را نوشته ندارم. لیکن اگر هواداران دو آتشه جریان روشنفکری دینی اصرار کنند شماره صفحه را همین جا اضافه می کنم.

پنجم. روشنفکری دینی دالّی با مدلول های متعدد است. نامی است که از نائینی و امام و مطهری تا شریعتی و سروش و ملکیان را به عنوان مصداق آن ذکر کرده اند. مقصود من از روشنفکری دینی به طور مشخص گفتمانی است که در سال 67 با مقاله قبض و بسط سروش متولد می شود و در طول نیمه اول دهه 70 از طریق آرا و اقوال کسانی چون سروش و شبستری و نشریاتی چون کیان  و زنان به بلوغ نسبی می رسد. در تحلیل عناصر اصلی این گفتمان سخن بسیار گفته شده است. به طور خلاصه  گفتمان روشنفکری دینی با عصری و تاریخی تلقی کردن فهم دین، کوچک سازی فقه ، تأکید بر وجوه معنوی (فردی) دین و مخالفت با آنچه دین ایدئولوژیک می نامد، در صدد ارائه تفسیری از اسلام بوده است که که با ارزشهای مدرنی چون دموکراسی و حقوق بشر سازگار باشد. فارغ از مباحث پر دامنه فلسفی و کلامی در باب روشنفکری دینی و دعاوی آن، کار های نه چندان پر شمار جامعه شناسانه ای که در این باب شده عمدتاً بر تأثیرات این گفتمان بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران تمرکز کرده اند. به ویژه از آن رو که پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات خرداد 1376 ( درست یا غلط ) به غلبه گفتمان روشنفکری دینی تعبیر شده است. اما آیا نمی توان در سوی دیگر ماجرا، تأثرات این گفتمان از فضای اجتماعی و سیاسی ایران  در سالهای پس از جنگ را موضوع مطالعه قرار داد؟ این کاریست که اگر خدا بخواهد قصد دارم در پایان نامه کارشناسی ارشد انجام دهم. بر آنم که اگرچه ولادت گفتمان روشنفکری دینی از بطن مباحثاتی که در درون گفتمان اسلام گرایی انقلابی بر سر فقه پویا و فقه ایستا در نیمه دهه 60 در گرفته بود رخ داد، لیکن تطورات بعدی آن در نسبت وثیق با تحولاتی است که در سالهای پایانی دهه 60 و نیمه اول دهه 70 در حوزه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و سبک زندگی در ایران رخ داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 9:11  توسط سجاد صفار هرندی  |